گویند...

خرید بک لینک
رودمثل عشقی که به داد دل تنها نرسدترسم این است که این رود به دریا نرسد این که آویخته از دامنه ی کوه به دشت می خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ از زمین کام بگیرد... به من اما، نرسد پشت هر سنگ، درنگی ، پس هر خار، خسی حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد من به هرصخره ازین فاصله می کوبم ، سر ترسم این است که این رود به دریا نرسد گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36

کارزار شد روزگار از غم درون سینه ام

هرچه عاقل میشوم درد است در آینه ام

گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36

امان از راه بی عابرامان از شهر بی شاعرامان از روز بی روزنامان از این همه ره رهزنامان از باد بی بادهامان از سرو افتادهامان از تیغ بی دردانبه جای بوسه بر گردنامان از سایه ی بی سربر این درگاه درد آورامان از ناتمام توامان از ناتمام منامان از شعله ی آخرهجوم باد و خاکسترکه از پروانه ی پر پراجاق شب نشد روشنامان از روز بی دریاامان از شام مرگ آورامان از جای صد دشنهمیان چین پیراهنببار ای خوب دیروزیبر این بازار خود سوزیکه این غمخانه ی بی میندارد آب مرد افکنبرقصانم غزلبانوبچرخانم غزلبانومیان گفتن و خفتنمیان ماندن و رفتن گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: اماني الذماري,اماني,امانة جدة,امان الله خان,امان,امان الراجحي,امانة عمان,اماندا,امانة والي,اماني الحكيم, نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36

چه فكر ميكنيكه بادبان شكسته، زورق به گل نشستهاي است زندگي در اين خراب ريختهكه رنگ عافيت از او گريختهبه بن رسيده ، راه بسته ايست زندگي چه سهمناك بود سيل حادثهكه همچو اژدها دهان گشودزمين و آسمان ز هم گسيختستاره خوشه خوشه ريختو آفتابدر كبود دره هاي آب غرق شد هوا بد است تو با كدام باد ميرويچه ابرتيره اي گرفته سينه تو راكه با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمي شود تو از هزاره هاي دور آمديدر اين درازناي خون فشانبه هرقدم نشان نقش پاي توستدر اين درشت ناي ديو لاخزهر طرف طنين گامهاي ره گشاي توستبلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نامبه خ گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: زنده باش,زنده باشی به انگلیسی,زنده باشی,زنده باشی ای دوست,زنده باش وزندگی کن,زنده باشی به زبان کردی,زنده باشی به ترکی,زنده باشی یار من,زنده باش زندگی کن,زنده باشید, نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36


از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

"فاضل نظری"

گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: از باغ میبرند چراغانی ات کنند,از باغ مي برند چراغاني ات کنند,از باغ می برند تا چراغانی ات کنند,از باغ میبرند که چراغانی ات کنند,شعر از باغ میبرند چراغانی ات کنند,ز باغ میبرند چراغانی ات کنند,از باغ ميبرند چراغاني ات كنند,آهنگ از باغ میبرند چراغانی ات کنند, نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36

امشب به قصه ی دل من گوش می کنیفردا مرا چو قصه فراموش می کنیاین در همیشه در صدف روزگار نیستمی گویمت ولی توکجا گوش می کنیدستم نمی رسد که در آغوش گیرمتای ماه با که دست در آغوش می کنیدر ساغر تو چیست که با جرعه ی نخستهشیار و مست را همه مدهوش می کنیمی جوش می زند به دل خم بیا ببینیادی اگر ز خون سیاووش می کنیگر گوش می کنی سخنی خوش بگویمتبهتر ز گوهری که تو در گوش می کنیجام جهان ز خون دل عاشقان پر استحرمت نگاه دار اگرش نوش می کنیسایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمعزین داستان که با لب خاموش می کنی گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: قصة عشق,قصه های جزیره,قصة مسلسل نص يوم,قصه سرا,قصه های مجید,قصه کودکانه,قصه ها,قصه شب,قصة حب,قصه ظهر جمعه, نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:35

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانمنـــه از اینم نــه از آنم مــن از آن شهر کـلانمنـــه پـــی زمــــر و قمــارم نه پی خمر و عقارمنـــه خمیـــرم نــــه خمـــارم نــه چنینم نه چنانممـــن اگـــر مست و خرابم نه چو تو مست شرابمنه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهــــل زمــــانمخـــرد پـــوره آدم چـــه خبـــر دارد از ایــن دمکــــه مــن از جمــله عالــم به دو صد پرده نهانممشنـو این سخن از من و نه زین خاطر روشنکه از این ظاهر و باطن نه پذیرم نه ستانم... گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: مولانا,مولانا العاشق,مولانا كورتش,مولانا شعر,مولانا طارق جمیل,مولانا عبدالحمید,مولانا رومی,مولانا جلال الدين,مولانا محمد عمر سربازی,مولانا العاشق الحلقة 7, نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:35

صفحه بندی